صدر الدين محمد الشيرازي ( صدر المتألهين ) ( مترجم : محسن بيدارفر )

62

كسر أصنام الجاهلية ( عرفان و عارف نمايان ) ( فارسى )

را ماند كه گروهى را پيش از آموزش آداب حضور اجازت ورود نزد ملك دهد ، چنين كسى را اگر عقوبت كنند سزاوار خواهد بود . حال بنگر تا چگونه اين رسمها از روى زمين برچيده شده و چگونه نامهاى « صوفى » و « شيخ » و « فقيه » به كسانى گفته مىشود كه صفاتى درست مخالف آنچه را بايد دارند ، چه نام صوفى درين روزگار كسى را نهند كه جماعتى به دور خود جمع كند و مجالس شكم‌چرانى و سماع و دست‌زنى و پاىكوبى به راه اندازد . به همان‌سان كه فقيه كسى را مىنامند كه با فتاوى باطل و حكمهاى ظالمانه به حكام و سلاطين و ظالمان و دستيارانش تقرب جويد و به آراء خود موجب جرئت آنان در منهدم ساختن قوانين شرع و جسارتشان در ارتكاب محرمات و سلطه‌بخشى آنان بر مساكين و تصرف اموال آنان گردد ؛ و همواره كوشش در ساختن كلاه شرعيها و جدلهاى فقهى كند و موجب رخصت و جرئت در كارهائى شود كه دين را سست نموده و متابعت روشن مؤمنين را از ميان ببرد . درصورتىكه نام فقه در گذشته - يعنى در زمان پيامبر اكرم و ائمه‌ى طاهرين - صلوات الله عليهم اجمعين - بر شناخت حق اطلاق مىگشت و دانش طريق آخرت و آفتهاى نفس و احوال قلب و چگونگى تهذيب اخلاق و تبديل بدىها به خوبىها - نه دانش قواعد مرابحه و طلاق و ظهار و تقسيم اموال موروثى و نظاير آن ، و آشنا بودن به كلاههاى شرعى و چگونگى خلاص شدن از دعاوى و حفظ پاره‌اى خلافيات كه عمرها بسر آيد و كسى را نيازى به آن مسائل پيدا نشود - وانگهى يادگيرى اين دانشها واجب كفائى است كه در هر زمانى افرادى كه اينها را استنباط كنند ، موجود باشند ولى قسم اول از دانشهائى است كه يادگيرى آنها واجب عينى است . برين قياس نام « حكيم » نيز درين دوران بر طبيب و شاعر و منجم اطلاق مىگردد و حتى طاس‌گردان راه‌نشين را هم حكيم مىنامند ، درصورتىكه خداوند درباره حكمت فرمايد « 13 » : « كسى كه حكمت به او داده شود خير

--> ( 13 ) - وَ مَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْراً كَثِيراً . [ سوره بقره 2 / 269 ]